X
تبلیغات
رایتل

بچگی و خاطرات شیرینش

سلام دوستای گلمتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول


تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

می دونید دوستای خوبم دلم می خواد امروز براتون یکی از خاطرات بچگیم را تعریف کنم .

حتما می دونید که همه ی بچه ها یا اول سینه خیز می رن یا چهار دست و پا می رن یا........

ولی جالبه براتون بگم که من یک دفعه راه افتادم.

مامانم می گه:

روز تولد یک سالگیم بوده.محیا جون (خواهرم) با دوستش از مدرسه می یان خونه تا با هم درس بخوانند.اون ها یک ور اتاق درس می خواندند و من یک ور دیگه داشتم با عروسک هایم بازی می کردم وقتی خواهرم و دوستش د رسشان تمام می شه تصمیم می گیرند با من بازی کنند پس عروسک های مرا برمیدارند و مرا صدا می زنند.

من هم به خاطر گرفتن عروسک هام می خواستم برم پیش ان ها اما کسی نبود که منو بغل کنه پس خودم دست به کار شدم اول پایه ی مبل و بعدش لبه ی دیوار را گرفتم و شروع کردم به راه افتادن و جالب تر از اون اینه که وقتی مامانم بهم گفته : نیفتی! با زبان بچگی دعواش کردم .

جالب بود مگه نه .

راستی اگه دوست داشتید تو نظرتون برام بنویسید که شما چه جوری راه افتاد؟

  

[ چهارشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1390 ] [ 05:50 ب.ظ ] [ maeva ] [ 6 نظر ]