روزهای زندگی من


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

عکس های متحرک











+ نوشته شده در جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 ساعت 2:03 PM توسط maeva | 4 نظر

............

پشت هر کوه بلند

سبزه  زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ کسی می خواند

که خدا هست دگر غصه چرا؟!؟....!

آرزو دارم:خورشید رهایت نکند

و غم صدایت نکند

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین ماه سال 1391 ساعت 6:22 PM توسط maeva | 0 نظر

1391

سال 1390 با تمام خوبی ها و بدیهاش گذشت و تنها خاطره ای از اون باقی موند ...

با این وجود هنوز کسی نتونسته به این سوال پاسخ قانع کننده ای بده که : آیا یک سال به عمرمون اضفه شده یا اینکه یکسال از عمرمون کم شده ؟!


سال جدید مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین ماه سال 1391 ساعت 6:20 PM توسط maeva | 1 نظر

چند تا جک خنده دار

یک بار سارق مسلح میره خونه غضنفر دزدی . اول رو می کنه به برادر غضنفر میگه اسمت چیه میگه رحیم
دزده میکشتش رو به زن غضنفر میکنه میگه اسمت چیه
میگه فاطی دزده میگه چون اسم زنم فاطی هست کاری باهات ندارم
رو میکنه به غضنفر میگه اسمت چیه
غضنفر میگه والا اسمم غضنفر هست ولی تو خونه صدام میکنن فاطی
 





غضنفر میره خونه میبینه بوی گاز میاد به زن و بچه هاش میگه برق رو روشن نکنید من کبریت آوردم!!!





دکتر به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم.
اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی.
یارو میگه دومیش چیه؟
دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم!!!



 

یارو میره آمریکا .ازش می پرسن اسمت چیه؟ می گه  : POWER GOD NEW DAYS
می پرسن معنیش چیه؟ می گه: قدرت الله نوروزی!
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند ماه سال 1390 ساعت 2:38 PM توسط maeva | 11 نظر

دستم .........................

سلام دوستای خوبمتصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

وای که چقدر دلم برای شما و وبلاگم تنگ شده بود !!!

از اول مهر تا امروز یعنی 22 ابان که پیشتون نیومده بودم اتفاق های خوب و بد زیادی برام افتاد که برای تعریف همه اون ها وقت زیادی می خوام .

امروز می خوام قصه ی شکستن دستم را براتون بگم.

فکر کنم 21 مهر بود زنگ اخر ساعت های یک ورزش داشتیم که با دوستام داشتیم والیبال بازی می کردیم  که توپش محکم خورد تو دستم و احساس کردم چهارتا انگشت دست چپم کامل برگشته خیییییلی درد گرفتن ظهر که رفتن خونه و به مامانم گفتم که این جوری شده مامان و بابام زود منو بردم بیمارستان امام رضا دکتر گفت دستت هیچ کارش نیست فقط تو اب گرم ماساپش بده و با یک بانده ساده ببندتش فرداش که از خواب بیدار شدم دیدم انگشتام حرکت نمی کنن و ورم کردن و رگشون بیرون زده بعداز ظهرش رفتیم پیش دکتر متخصص وقتی دستم رو دید گفت که برین باند و گچ بگیرین بیارین و دستم را گچ گرفت و گفت باید دوازده روز تو گچ باشه توی این دوازده روز خیلی اذیت شدم ولی بالاخره تمام شد

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 آبان ماه سال 1390 ساعت 3:14 PM توسط maeva | 9 نظر

   1      2      3      4      5      6      7   >>